3 شعر کوتاه

نوروزتان سبز

 

نشانی

کدام از نشانه رفت

دستم از پرت... در آمد

دور شدم به مسیر بود ممنوع

نگاه کن ب ببین در تماشاست

افق 

روی نردبان بالا آورده

تهوع از فرغ دو تاست

حالا شکل حالام عوض شد

بعد از حالام ببین... چه حالی ام

چاق و سر کیف

به شعر رجوع کنید

هرگز از اینطور خشم نداشت

نفرت کنم به عشق

تخم سگ بیا از دوستت دارم - شروع کنم

از نداشت توی دلم بگویم

خیلی را صرف کردم به بیابان

لاستیک ها صاف زدند به عاج

فردا به هوای حواس پرت 

یک دست فنجان فیل نشان

به این نشانی پست کن عزیز

 

 

روشنفکر

تمام اتاق تاریک بود 

دستم به سمت روشنایی

در این سیاهی... هیچ چیز روشن نمی شود

فندک را

از جیبم در آوردم

یک بند انگشت فاصله

از سمت تاریک - ایشان - روشن بود

من از به جانبش نداشتم هیچ

ولی چکار از این جانب بر آمد

سکوت

سایه انداخت روی شهر

ترک از دیار پیش رو بود

شاخه ی انار را تکاندم

دانه ها توی بشقاب

پُک زدم به سیگار... 

 

 

غیر از این

هنوز وقت داشتم عاشق بشوم

به یک لبخند  

اسباب بازی ها را دور بریزم

یک گوشه بشینم و بَر و بَر

نگاه کنم به وی

اَاَاَ... من دارم عاشقت می شوم  - می بینی -    

وی

عروسکش را بر می دارد و ترکم می کند

شما بگویید؛

آیا وی نمی فهمد عشق یعنی چه؟

هر چه می گویم؛

عشق یعنی همین

اسباب بازی ها را دور بریزیم

یک گوشه بشینیم و بَر و بَر

همدیگر را نگاه کنیم

...

بنظر شما غیر از این است

 

 

/ 36 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی گلپایگانی

ر چه می گویم؛ عشق یعنی همین اسباب بازی ها را دور بریزیم یک گوشه بشینیم و بَر و بَر همدیگر را نگاه کنیم [گل]سلام استاد استفاده کردم از شعرهای زیبایتان... ممنون برقرار باشید....

امیرمحمداعتمادی

سلام. جدیدترین داستان امیرمحمد اعتمادی : دختر هفت ساله گفت« بابی!من میخوام دزد بشم! » ...... ...... تقدیم به دزدان ، اختلاس گران و زالو صفتان با احترام تمام. [گل][گل][گل].

قلندری

جناب اقای بذر افشان دوست ارجمند ، بروزم

سیدعلی حجازی

سلام خاندمشان تماما همه ی شان زیبا بودند,ببخشید اشعار زیبا نمیشن یا نمیشه گفت زیبا, غزل زیباست آهسته میاد آهسته میره گربه هم اصلا شاخش نمی زنه اصلا خیلی اوقات گربه اینقدر خره یا به قول شما الاغ که نمی فهمده شاعر در عالم حس و حالش چه عقدوعقیده ای رو جا داده برای آیندگان تا بفهمندش بزار برگردم به نوشته ات! به دلم نشست,همدل با گفت دلم بود , شعرنو شعر نقد و انتقاد جنس شعر نو از جنس اعتراضه کم گو گزیده گو گاه پیدا ودیگر گاه پنهون فریادش را در پس واژه ها جا می ده مثلا: در پس هر واژه ام حرفی است کس نمی داند یا نمی خواند رد پایی مانده از نامهربانی ها. در پس هر واژه ام رازی است کهنه فریادی شب ستیزانی که فردا راندیدن یا نمی بینند یا نخواهند دید کاش می شد همدلی را باز باور کرد کاش می شد باز هم خندید کاش می شد خانه ویران کرد کاخ نامیمون این القاب کاش می شد ساده بود و ساده اندیشید کاش می شد سادگی را باز باور کرد

محمد عبدالهی

درود بر شما. با پستی جدید به روزم و بی صبرانه در انتظار حضور گرم و نظرات ارزشمند شما { آغاز تهاجم فرهنگی در تاریخ ایران} [گل][گل][گل]