3 شعر

 

نقل به مضمون

وی مقدس بود

دست هایش با آسمان قرارداد داشت

پاهایش اما

انگار به عقد زمین در آمدند

من هیچ نتوانستم پا به پایش بدوم

موضع بگیرم

دست رد بر سینه بگذارم

نه، من از لمس بدنت عاشق شده ام

یادش بخیر؛

چقدر تنگ هم بودیم

لب ها داغدار یک بوسه

و آغوشی که... از بستری شدنم

باز است

با اینحال در هیچ سوی وطن

نیروی ایستادنم را از دست نداده ام

من بَدم از این سمت ها... تو می روی

جاده، سر پیچ ها - تاب نیاورد

دنیا

جامش را به سلامتی تو بنوشد

مست و عربده کش

چهار راه ولیعصر را ببندد تا...

تا هیچ قمه کشی جرات نکند،  - بگوید:

مجابم نکن دست های زشتت را ببوسم

- بی تربیت ها ولم کنید؛

انحراف اخیر،

ربطی به تنگ آمدن های وی نداشت

تمام جهت ها که رفتم - پاک است

اُخ... کش شلوارم پاره شد

- کش بدهید

- کش بدهید

تمام حرف ها نقل به مضمون است

 

آزادی

زنی

آزادی را

به یک شانه تخم مرغ فروخت

...

و ما چقدر آزادیم!...

 

لنگه کفش

لنگه کفش را دوست دارم

اما بعضی ها پرتش می کنند

سرت را بدوز...

این لنگه اگر راست باشد بعضی ها سر خم می کنند

اگر چپ

بهرحال لنگه کفش است

 

 

/ 93 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه قائدي

با سلام و تبريك سال جديد در خانه ي مجازي ام منتظرم با خبر چاپ كتاب جديدم : "ماراتون در دارالرحمه"

مهدی گلپایگانی

سلام نوروز زیبا مبارک [گل] از لطف شما سپاسگزارم استاد

مهدی گلپایگانی

[گل]سلام دعوتید بزرگوار: چوپان مادر درمانده ایست که گوسفندانش را به مهمانی قصاب میبرد

مهدی گلپایگانی

[گل] ممنون استاد مرنب زحمت میدهم شما هم بزرگوارید... وسلام بااحترام دعوتید: این شعر را برای پسر کوچکم خواندم با صدای بلند گفت بزن به دیوار رییس دیوانه ها.....