زیر این سقف بی نهایت سیاه

خوب حال می کنید برای خودتان

ببینید سایه ام چطور از حال رفته

لامپ های نیمسوز - توی پذیرایی

با وقاحت به من چشمک می زنند

و دیوارها

ناسزای عصرند

جلو نمی آیند، احوالپرسی نمی کنند

وی روی ایوان

پا دراز کرده و سر خوش

سر به سر سایه ام می گذارد

??

داشتم رد می شدم - آمدم

از پای دیوار

سایه ام را بردارم

 

 

/ 28 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم همرنگ

سلام جناب بذر افشان همیشه عزیز خوشحال ام که دوباره دیدمتان و از شما خواندم خوشحال ام به امید روزهای خوب

masi

لامپهای نیمه سوز توی پذیرایی با وقاحت به من چشمک میزند... چقد زیبا سرودین...دلم می خواد یه روزی منم به این زیبایی شعر بگم... لذتمندشدم..سپاس...طبعتان جاری...

masi

لامپهای نیمه سوز توی پذیرایی با وقاحت به من چشمک میزند... چقد زیبا سرودین...دلم می خواد یه روزی منم به این زیبایی شعر بگم... لذتمندشدم..سپاس...طبعتان جاری...

خزایی

و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو! درین کویر نمان! چشمه ای مسافر شو! و عشق بغض مرا از نگاه خیسم خواند گرفت زتدگی ام را و گفت: شاعر شو! علیرضا بدیع

سعید صدرمحمدی

سلام رجب عزیز از خواندت لذت بردم با افتخار به پیوندهام پیوستی راستی به روزم و پر از انتظار آمدنت ...

سعید صدرمحمدی

سلام رجب عزیز از خواندمت لذت بردم با افتخار به پیوندهام پیوستی راستی به روزم و پر از انتظار آمدنت ...

سعید صدرمحمدی

سلام رجب عزیز از خواندمت لذت بردم با افتخار به پیوندهام پیوستی راستی به روزم و پر از انتظار آمدنت ...

سعید صدرمحمدی

سلام رجب عزیز از خواندمت لذت بردم با افتخار به پیوندهام پیوستی راستی به روزم و پر از انتظار آمدنت ...

کیومرث نظامیان

در تاریکی شعبده بازی قلم هم به دیده نمی آید سلام منتظرتون هستم