“ يك فنجان داغ ”

… و من
انكار نمي كنم حواسم پرت شد
بگذار بخاطر بياورم !
انگشتم روي شقيقه از فكر تو پر شده است
و تو
با من بودي يا نبودي ؟!
روزي كه قرار بود آفتابي باشد
از كوچه هاي تنگ و تاريك شهر بيرون نيامديم
شايد هم آمديم و رفتيم تا …
تا كجاي راه همراهم خاموش بود و
و من 
در دسترس تمام ايستگاه هاي زير زميني
انكار نمي كنم يك فنجان داغ
روي ميز به تنهايي ام اضافه شد
مي خواستم سر صحبت را
باز كنم كه باز …
داغ تو نمي گذارد حواسم جمع باشد !
انگشتم  روي شقيقه ( چند لحظه )
فكرم را جمع بست
و من هنوز چقدر فكر نمي كنم !
حالا ديگر به گرماي فنجان علاقه مند شده ام
و به تو
به ميز نزديك شدم و دو زانو روي صندلي نشستم
حواسم را ششدانگ ـ تابلو ـ به ديوار كرده ام
بگذار بخاطر بياورم !
تو بودي يا نبودي كه
يك فنجان داغ ديگر سفارش دادم و 
انكار نمي كنم حواسم پرت شد
اول تو …

لینک