روي سكوت نقبي زد و
فقط چند كلمه
از دهنش بيرون ريخت
نعش خودكار روي ميز
نانوشته ها، سياه به تن كرده اند
يك مرد رد نشانه ها را كشيد
چقدر توي اين شهر ، آهو دوانا …
عكس يكيش
روي بوم در حال پاره شدن
افتاد و
بادمك هاي نگاهش كه جنبيد
تازه سر سطر پيدايم شد
از تازگي لبت دندانم تير كشيد
چند رقم حالت بگيرم
آبي چشمات چه لذتي داشت كه
ساعت ها از كار افتاده اند و
چيزهايي روي مكث مان خراب
لابد ساعت سازها كوك نشده اند
كه تنها
دو طرف ميز را پر كرده ايم
روي دو صندلي كه به هم ميخ شده اند
قبل از شكم آوردن اين متن
نشانه اي بده ـ شايد ـ پيدات كردم
گم نشده ام آنچنان كه
دارم با خالت بازي مي كنم
با اجازه ! لت پنجره را گذاشتم
پرده را شما بكشيد !
| لینک |


