شال را دور گردنم - پیچید
و با لبخند تا...
تا دمِ در - بدرقه ام کرد
حالا من ماندم و بهار و یک سبزه میدان
اسب و ارابه ای که شبانه غیب شده اند
صدای زنگوله از دور...
جلوتر بود
اما من فراموش کردم
فراموش کردم بگویم؛ آدم فروش الاغ است
شخص اول، روی مرز قدم بر داشت
زنان شالیزار
توی دشت قد کشیدند
((نماشون صحرا مِ ونگِ ونگه
چار بدار در شونه صدای زنگه))
....
لوله ی تفنگ
لای بوته ها - آماده ی شلیک
وحشت از من فاصله داشت
یا
من بلافاصله حرف می زنم
چشم بسته بگویم: سکه ای در جیبم نبود - شیر باشد
خطم... اِی بدک نیست - امضا کنم
(اینجا را امضا کنم)
روی تورهایی که پهن کرده ام
عنکبوت ها لی لی می کنند
نه کاملا شبیه عنکبوت
یک چیز... شبیه لنگه کفش
لیلایی می کند برای اهلش
مایل نبودم اسمی برده شود
تا بار این فصل روی زمین بماند!
از خرمن این چند خال و صدای...
چند گونی دیگر بار کردیم
و باز...
گردن خم کرد و قول داد
چیزی از الاغیت آدم فروش کم نشود
....
از روی مرز فاصله گرفتم
شخص سوم، در تیر رس ایستاد
شال را دور گردنم - پیچید
و با لبخند تایید کرد
چند وقت است که عاشق نشدم
از این فاصله
باز پشتم به تو گرم است نازنین
به پشت که میخوابی دلرباتری
لنگه کفش را برداشت بکُوبد به سرش...
نه، نه،
این همه حرارت را خاموش کن
راه های زیادی برای خدا حافظی هست
دوم شخص از غیب آمد
پرانتز باز کردم و گفتم:
سر راست برو سرِ اصل مطلب
لوله ی تفنگ
زاویه ی دیدم را بسته بود
ترس
از نوک انگشت سر ریز
باید بهار بود حاضر باشم این همه عاشق
سینه ی گلایُل را چاک ندهید
در سرزمینی که مرده ها زیر نظرند
خال سیاه
روی گونه ای سبز نمی شود
شال را دور گردنم - پیچید
و با لبخند فشار داد تا...
لکه های سیاه روی چمن نشسته اند
- آقای تیرانداز
سرب گران شده است
بزن به خال... مردم شاکی نشوند
....
بعد از بهار
زنان شالیزار خانه نشین شده اند
| لینک |


