1
مثل زنی لوند
حالا دیگر... 31 ساله شده ای
چقدرم قر و قمیشت
دلِ جوانم را زنجیری کرده لامصب
2
شب که عمود می زند
روی ایوان می روم و...
مشت به آسمان می کوبم!
کُوپ...
انگار سرم به سنگ خورده است
3
شارلاتان
به احترام معلم ریاضی ات هم شده
لااقل دو از چند کسر کن
رقم آدم ها جور در بیاید
4
یک روز
به دیوانگی صندلی رسیدم
که اتوبان
از ترافیک سر در آورد
5
سنگ ها
بر کوه تکیه دادند
و من،
به دیوار مقابل
آدمکش ها شلیک کنید!!!...
6
از جنازه ام بر نیامد
برای وداع
خم شود و دستت را ببوسد
ناچار خودم آمدم
....
7
بیل را روی تاقچه گذاشتم
و با خیال راحت روی تخت دراز کشیدم
فکر می کنم
شاهنامه ای که در باغچه کاشتم
سال بعد...
قطرش دو برابر خواهد شد
8
ما عادت نکرده ایم
با بمب جمله بسازیم
و سر کلاس انشاء جدول حل کنیم
تلویزیون اعلام کرده؛ دیگر فضایی شده ایم
با عجله بمب ها را
از جدول 5 سال بعد برداشتیم
لااقل فضا منفجر نشود
9
توی آینه
یکنفر به من می خندد
مردتیکه ی الاغ...
| لینک |


