شعرهای آخر سالی
1
قبض ها
شکل آدم ها فرق کرده
نسبت بگیرید خودتان می فهمید
این قیافه ها
دیگر به درد نقاشی نمی خورد
گیج و عصبی
به قبض ها نگاه می کنم
تومنی چند تومان
دختر رئیس را گاز گرفتم
جریمه ی ایرانی بودنم - این است
بدتان نباید از حذف شوید
جای تان خالی
ما که داریم کیف اش را می بریم
مثلا؛ قبل از سال
خواستم کفشم را برق بیاندازم
این حرف را زده - نزده
کنتور برقم پرید
با اینهمه خاموشی
دمِ عیدی... اینهمه آب را کجا بریزم
چاه خانه ام پر شده است
و فاضلاب شهر
آنطرف بلوار - بوی گند و لجن می دهد
بعد از بیداری مسلمانان
می ترسم اگر نان و بنزین گیر نیاید
مردم برای خرید
خیابان های شهر را تصرف کنند
تا وقت هست اجازه بدهید
چند تا تخم مرغ چینی
برای تان رنگ بکنم
خداییش شانس آوردیم توپولف روسی
سر سفره ی هفت سین جا نمی شود
لاکن بیابان های اطراف
محل خوبی برای سقوط اند
حالا که تمام حرف ها سیاسی است
ما که آخر نفهمیدیم
نسبت مان با جنوب لبنان را
چند تریلی صفر تعیین می کند
شاید سید حسن نصرالله بداند
هزینه ی سال نود چقدر است
2
سناریو
از این عجیب
چیزی در نیامد
چوب رخت ها پای دیوار
سر پا ایستاده اند
به شکل عجیب تر... کاپشن در بیاورد
چقدر دوست دارم شعرم را اینطور تمام کنم
فکرم روی آویز قدیمی
زنگ زده است
اما نه، این تمام ماجرا نبود
این کار... به وقت بیش تری احتیاج داشت
تا واقعا از کار در بیاید
عجیب نیست عجایب هفتگانه
چند گانه ی دیگر را به جهان معرفی کنند
این گانه از کاپشن عالیجناب
به شلختگی داستان کمک می کند
مثل قبل... از ما قبل تغذیه نکند
عصر، عصر تغییر است
عصر دیگری،...
عجیب به فکرم فشار می آورد
و من چقدر
عاشق این دیگر گانگی
آویزان شدن به آویزها
در آمدن به شکل عجیب و غریبه ام
با اینهمه ادا و اصول
نمی دانم این سناریو چطور در می آید
یک دیوانه و چند میلیون قربانی...
3
تاخیر
از اینقرار؛ بوسیدنت به تاخیر افتاد
ببخش که لب زدم به لیوانت
بعد از اوائل بهار
دستم هوس لرزیدن دو تا...
تا شدنم عین عصای میرزا
13 تاب از صد و اندی گره بالاتر است
بعلاوه ی 2 ساقه ی سبز
روی زمین روئید
2 باره بهار می کنم سرخی های لبت را
پاکیزه تر از سال قبل...
لیوان را می گذارم روی میز
لب می زنم به شیرینی دهانت
از اینقرار؛ یک بوته ی سرخ
روی لبت گل داد
| لینک |


