آ؛ واهِ 31   

 

 قضیه از از اینقرار... گیر افتادن داشت وسط قرار... نیمکت پارک -یکهو از خواب پرید!

سرم از هوای ملاقات...

سایه ای خیس/ خسته... چند سطر از شدت باران گلافه شدم.

زیر چتر... باد آمد، باران...  

یک عکس باستانی از چند جور تعبیر؛ از از آ؛ آ؛ آ؛ واهم... ژست فرنگی ور داشت

اونوقت لب از لوچه... مزه ی آب دهن از تابستان قبل آوردم.

(عجب مملکت آبادی...)

با خیال راحت؛ -یه ور قصه لم دادم، گل حرف آقای راننده «کلثوم ننه» بود

ماشین روی خط کشی ها... سرعت ور داشت بالا/ پایین

توی دست انداز، چند گل از این گونه چیدم

با یکدسته گل اینور قصه آمدم، بگویم: لطفا چیزی از آقایی روایت کم نکنید؛

دکمه های مانیتور به آ؛ آ؛ آ؛ واهم... حساس است.  

(-چه ارتباط راحتی!)

لب خانم از دسته ی گلی قرمز شد.

توی میزانسن بعد؛ فقط دو نفر روی نیمکت خسته/ خیس... -به یک سمت سنگ انداختیم

جای عکاس یک دو قدم آنطرف تر...

مومیایی دوربین؛ کف دستم ترک ور داشت! حلقه ها فیلم شدند، فیلم ها حلقه حلقه...

سر تا پای عکس از از اینقرار... در حال بازگشت از سفر مردند

تور پاییزه؛ از شروع «پدر خوانده» زور داشت، آلپاچینو نداشت

-اسحله دست نگرفتم یک کاسه آب تعمید بریزم پای هیاهو...

آنقدر از فکر کلاغ ها در آمدم، غار/ قار...

«جوناع مخالف» -دور حمام فین لنگ بسته، رای مردم... هوار، هوار،

«سقراط» لب حوض خیس/ خسته... قرمزی لنگ از دور کمرم سیاست.

جهل کنارم لم داد، جاهل به تیغ... دست زد/ زدم

از این همه زد/ زدم ها... دار قالی تخت شد -روی نقش برجسته ها؛ 

گربه ی خانگی از پشم آویزان...

مهاجر کناره های خزر خرده/ شیشه فروشم کرد

می فروشم شش های آخر هفته، آی... جفت شش بیارید؛

عجیب فکر کن اخوی... قار/ غار...

((یک هفته، دو هفته،

محمود حمام نرفته))

آقای سیب زمینی؛ چه دوش بگیری/ چه دوشکا... -با یه لبخند ریز هم میشه توبه کرد.

هر چند بقچه ی حمام «امیر» رو امرا بسته اند. اینروزها؛ حمام خصوصی است، بقچه ها سیاسی

بلشور سفرنامه رو -هر طور- ورق بزنید، 1 بعد از ظهر می رسید به ساری...

«موج سبز» بچه ی همین شهر/ روستا است. سرخ ظاهر نشوید، -اشقیا باتوم کش اند!...

ته طنزم کارکرد سیاسی ور داشت (به دل تگیرید)، 99 صندلی پشمالود + 1 صدراعظم... دچار جهل مفردند!

مفرد/ جمع = افعال معترض خسته/ خیس... از حرفم عقب نشینی نمی کنم؛ قار/ غار...

مجرای قانون -یه کف انگشت- گشاد کرد!

آپاراتی چسب زد دهنش... باد کرد!

....

تمام خیابان رو دوره کردم، اینطرف از از تابلوی یکطرفه گذشت! اونطرف از بی طرف دور بود،

اینطرف عوض اونطرف چسبید به... تله از دام داد گام داشت کنارم از بخصوص سایه زد پاورچین

فروشنده ی دوره گرد از پیاده روی خسته/ خیس... روبروی خانم، ذرات وجودم در تماشاست

المیرا، از اول خوشی توی خردادهای سبز... خوشم نیامد از لذت پنجاه سالگی 

در باغچه ی امسال سیب زمینی کاشتم. گونی، گونی..

(-چیه، تو هم خوشت نیومد؟)

خب! لنگه، لنگه...

روی تمام زمین سقط کردم آبچکه چکه از ناودان... دماغم از دو طرف گرفته است

پخ لوله/ پوخ لولا وسط رطوبت راست/ کج/ اوریب زبان بسته ها

-این لامصب ساخت وطن است.

وطن؛ مادرِ -زن های برهنه شد، مادر زنِ -مردهای لوس/ عقده ای

مردهای چایی خور، زیر دود سیگار از 7 خوان فردوسی... نخ به نخ رد شدند

اینهمه مرد/ نامرد، سیاهی لشکر نقال از افسانه در آمدند؛

مثل سنت قهوه خانه نشینی شاعران رمانتیسم، سرِ دیزی داغ کرد روی اجاق

آقا باقر خیس/ خسته... سوای کوبیده، لای نان دندانم گیر جویدن جگر سنگگی لیلی

((چه لنگه کفش زشتی

بنده به ریش مشتی))

شرف مرد با چند خال پشم عجیب شباهت داشت پروفسور، چکه چاک چال باران در بیابان... -آباد باد شرف مرد...

در شهر؛ در شهر به من پیشنهاد شد آدم بفروشم.

-کیلویی چند؟

 

با این شکستگی از از اینقرار... پیوند شده ام به یک لنگه باتوم... 

المیرا از کوه -شکسته آمد، الاغ از تویله + یک توبره جفت شش

-کجای تخته بریزم؟!

شش های آخر هفته، قبل از شماتت شنبه قار/ غار...

اتفاق ناگوار ساحل نشینی تاس ها... عینِ الان تکرار شده است!

زیبایی کار در اینه، -دیگه عادت «دخترا» تلیت شده، (یک کاسه میل کنید از این...)

لب از لوچه پاک کرد/ کردم از از اینقرار... پوست دروغ رو قلفتی کَندم.  

«افلاتون» از از آ؛ آ؛ آ؛ واهم... یه قلم شهود کرد. در نتیجه؛ کثیف از سطح همیشه بیرون آوردم، غار/ قار...

کلاغ روی درخت پرید. یک شاخه سیاه شد، قدِ «گنجیشکک اشی مشی» از از زبانم غار/ قار... کشیدم

بیرون غار... سایه ام زبان در آورد قدِ دهنه ی قار/ غار...

این مدل فکر کردن ها... مثل «بازی زبانی» توی فرهنگ (خودمون) مدِ روزه؛ قار/ غار...  

شبدر آبی از چکیده ها گرفتم، مبالغ هنگفتی از گفتگو...

-فکر می کنم دسته ی هاون مسی است!

طبق منطق ارسطویی، صفحه ی قبل از سریال «فوتبالیست ها» شوت شدیم وسط خبر؛

اونوقت روزنامه تا خورد، یکهو بغلم دلچسب شد از از اینقرار... قرار گذاشتیم؛

نیمکت خیس/ خسته... روی پا ایستاد -سنگ بیاندازم اینطرف نقشه... آخه تهِ ایران گم شده است!

آب های خزر پاره پاره موج کشیدند، از از اینقرار... روی شمالی ترین موج... (دق دلم رو کجا بریزم؟!)

خانم «مارپل» دنبال کشف تعطیلات آخر هفته؛ شیوخ محلی -یک دو جین جفت شش آوردند.

به گزارش قبلم بر گردید: چشم نامحرم از شلوارک المیرا کوتاه تر...

پرده ی بعد... پرنده ها از پرواز آمدند.

اوائل تابستان یکنفر برای تابلو شدن... از پاره گی پرده ها بیرون پرید!

فار/ غار...

 

 

 

لینک