آ؛واهِ 30   

 

چرخی قژ قژ... رفت می از دوچرخه ام دور... یهو سر آورد [وسط فعل]

چند تا رینگ تُو تُوپی...

گلو کلفت کرد [نفتی نشید] سرِ مسگرها «ممد اصخری» نسخه ی خطی آدم هاست

چند تا کلمه گِل گرفت رو جلد کتاب... تارنمای مولف از پرده کنار زدم.

صفرها بخش بر...-چند تا پرده گشا/ دم داشت آخر صفحه...

حضرت مقوا؛ عرض بحضور... ما هم یه الاغ ساروی داریم -اِلا بِلا- تُو لیست اش بکنیم!

بعد از چند تا کله تکاندن، از پیچ کارگاه سفت پیچید/ بد اذان

زن اسفندی از کف مشتری بیرون کشید افعال بعد/ بدتر...

گربه چنگ از اطراف در آورد (بغل حوض) دمِ ظهر... دُمب خرچنگ برید؛

از حواسم یک قطعه شعر...

((پلنگ پنجه کشید)) صورتی به صورت آدم ها نفتی - نفت آلویی

یکعده [بنی بشر] از سرِ سفره به قدِ رستوران... بلند شدند.

فصل پلو پزون «حاج فرامرز» -ژیتون زن اسفندی، به سبب سفارش روی میز بود

پادو ضربدر از سینی/ چای دمِ ظهر...

چند تقه کار داشت -سر برسد- وسط کار رسید از سر [یکی دو تا]...

تق تق... چند تا از این تقه کار داشتم -[ادامه بده]... توی باکس گیج پرت زدنم از چک/ چونه افتادم

کلمات تک زبونی رو با چسب بچسان. (لطفا از اینطرفِ شعار...

از بس ندادید؛ 3 سانتی پاچه اضافه تر آوردیم پایین... -بدهند-

فعلن سرِ مبارک «فلونی» از پرچِ/ پورجِ صندوق در آمد؛ 

نترسید؛ اندک اندک... پر کنید؛  

دخیلتم عمو؛ به اندازه ی سهم ام پفک بدهید!

لُپ سوپری پُف پفکی، چی توزها به ردیف اندک اندک... 

عرض بحضور آلو - بخارا ته داشت از غذای سر آشپز... یه دیس تَدیگ نیمبند ما قبل ماست

ما قبل ماسمالی... از ردیف «پسمانده» ها/ با دور میز پیچیدم اینطرف...

دو رقم شماره به حساب «حاج سیف الله» علاوه با کسری چهار تا نخود فروش

از این بابت... بازار کشک است! بازاری کشککی...

پا در پا دوچرخه ام دور رینگ وسط از سر ور داشت اطراف تولید آدم لنگ با لنگ دراز/ کوتاه  

شلوارها در حال ورزش قژ قژ... به از لنگ «امیر شمس» برید -به اندازه بریدم- یک لنگه کم آوردی اخوی

از جا داشت/ تیکه وصله های پانزده ساله بیاورم

خرده ریزه از چند تا پاره/ کی کا کاشت توپ جر- جری از سری بد استوک قاتی...

از این قواره -پای چرخ- ادامه بدهید؛ ادامه بدهید؛...

قژ قژ چرخ از سرِ مسگرها خود به خودی رفت بیخودی به میان زد بر...

عکس ورق ها توی باکس خفه شدند، پای شاه [خط خطی] سوزن ته گرد -یقه ی کُتم چسبیده

مهر این برگ لای شناسنامه -خواننده لازم شدم!   

اول فیلم آرتیست مُرد، نصف بقیه -از صفحه ی دوم- بازی تُو هوای پست مدرن بود، بروایت بازیگری: «یه مشت نصفه آرتیست در صفحه ی چندم فیلم ام کردند!...»

این صحنه رو [جر نزنید؛] اقلکن درست بازی کنید!

اصلا آرتیست واسه کف زدن هاست. چه روی صحنه، چه پشت مولف...

تا گندش در نیامده (این وسط) نقش اصلی رو نشون کنید.

دوچرخه ام از سرِ مسگرها نامربوط دور ور داشت دو دو دور وسط بقیه... پرده برید.

تمام بقیه از اوج پا بست ویلون هزار پایی... (دست منم بند است)

-من دارم از روی بند لنگه ی شلوارها رو جمع می کنم

حالا برایم چتر بیاورید!

زیر باران یقه ی آ 3مون عینِ مقوا جرررررررید....

 

 

لینک