آ؛واهِ 3   

 

عینِ تو از از آمد بود از «تو» با عینِ از من

ترس افتاد از زانوم بالا ترم بود از خودمی

می از همیشه همیشه تر؛ آنطرف تر از (حتا) همیشه تر از همی شه ام

البته کمی پرت بود از همین هام با عین متن مو زد وسط خال سیاهی آمد

از - رو ب رو - سفت ایستاد تازه، یک چیز از چشم ام سر برداشت

برج از قلوه سنگ دو برج قبل تر از سنوات اداری تعطلیل است

همراهم از لرز دو دوزاِآلی نخ تاب شدم اینروزها؛ تا ماه یخ بست!

سرم گرم خرده شعله ها؛ حواسم دور آتش بعد سوخت

بد جنس عی عی عی به از زغال، چوب، تخته، زغالی چند آدم اخ اخته

از این قرار صندلی پشت کرد ساعت ساعت ها؛ اما هنوز همان وقت دارم را دید زد

سر جمع از پست قبلم کرخت متوسط رو به جلو تر از پاسبخش ایست ایست داد

تفنگ از تاریک؛ سیا آااانگشتم از ماشه - رو ب رو - قطع آتش ریختم

از حالا لایِ پایِ ترس قایم بود با عینِ تو «از آمد» سایه انداخت اینهوا...

 

 

 

لینک