میل داشت از دستم فاصله چهار شنبه سوی چشم مرده ها در دایره قرار نداشت پنچ شنبه بیرون آمد داشت
مرده ی خوب مرده / مرده ی زن زشت ناهنجار اون دنیا سالن زیبایی نداشت لطفا اینجای یقه ات را مرتب کن
یک چیز سایه زد پشت سر بخش تقلید گری را قی کردم رو ب رو ادا بود و روی سِن ژست چند بازیگر مبتدی
قرار شد نمره ی عینکم 8 × 3 است تو نوبت نشستم عکسم چپ چپ آمد در تاریکخانه عوضی نگاه کرد
تمام مرده ها دوربین اند ! از اول هفته دور ایستاده و از دور / دور تر پنجشنبه پشت پنجره به من چسبید
یک نفر شبیه ی من اول هفته دستم گرفت درد تُو ستون فقراتم با تیغ ژیلت صورت این جاده صاف می کنم
دوم هفته بود و دومی ، سومی ، چهارمی ، پنجمی ، ششمی ، هفتمی ، ... همه ی مرده ها هم شکل اند !
خودتراش شخصی ام تیز یک هفتم شبح مرده جلوی آینه یکی یکی تراش دادم از زخم کف دستم یکی قدم برداشت
سر برج حقوق مرده ها گردن گورکن سنگ ها میله ها یک دو بیت شاعرانه توک زبانم خدا بیامرز آدم خوبی بود
عصر چهارشنبه خیس عرق ترس از مرده یه چیز توی تنم افتاد ساعت روی 8 نشست 7 چشم به در / آمد
و یکی شبیه ی من داشت عصر پنجشنبه عوض شد توی قبر بالا آورد سنگ قبر را بردارید خفه شدم لامصب
در دفتر باز بود و بازمانده ها یکی دو تا داخل اتاق روی دیوار غلط کرد شاعری که نوشت مرده ها احمق اند !
| لینک |


