آ؛واهِ 13   

 

پشت جاده از خمِ پیچ با به بود از کدخدا دستخط داشتم، سر زده بدهید؛

دِ دِ ده سر به راه بنشانم هفت تیر از چوب جنگلی؛ سر آدم ها پایینی افتاد

لبه ی کلاه کفِ دستم خوابید! [واسه ت بگم تِرق قی؛] یه گوله میون نصفه شب...

ترس آمد از تاریک تنم داشت بنشانم یه خرده تُو دریچه اینور تر...

ترسم می از چشم دور هول ور داشت به سمت طرفم عاشق شد

سرمه دانم می از ترسم سایه انداخت لب ایوون... (با کناره ام کار داشت)

از در آمدم تازه به تاریک از ترس سایه/ بانش سر رفت -یه چیز...

ساکت بغل دیوار سر داد 

دشوار بیایم از عینِ چشم ها بیرون... پای رنج سراغ بگیرم با الان

بنشانم جالب است

من برق دارم... [دست نزنید!]

به ترس از سمت... طرفم عاشقم کرد یکهو خشک آلویی -سمت طرفم-

عینهو مانکن حالت گرفت

[تُو این وضعیت خدا بداد برسه!]

من فوتـ... تو فوتـ... ما فوتـ... خاموش کرد، آتش (بالاخره) دور هول ور داشت

به نشانی...

دور ترس از رسید اداری بنشانم داشت -بالا گرفت- می از دستم بپا رسید داد 

عینهو والت ویتمن: ((در سکوت محض به ستاره ها نگریستم)) شعبده باز

در سو سو زدنم مُرد 

اینو توی قطع برق نوشتم: از مکالمه چند دور نوار توی سرم خط برداشت کرد

داشت به از...

حرفم گرفت «یه عالمه» عدم پرداخت بیاورم از باجی/ خان باجی ها...

ساروق شب با سر بسته بود -برنگ- الان عوض کردم تحویلات نو به نو

سخت بر سا سر سی سو می کنم شمع  

تُو خاموشی قبض برقم رسید دارم می بانک... حسابی گرم کردم

«مرگ بر مصرف کننده»

(زبونِتُو گاز بگیر پسر!... تُو دلِ سیاهِ زمستون واسه دو شی صنار...)

شرکت گاز از «لحاف کرسی» تیکه تیکه گرفت سهم باجی/ خان باجی ها...

- گفتم سر زده بدهید؛ بیایید از نزدیک... چل تیکه آبادی مال وزیر...

-بحساب بانکی از کشورم

الان به چاپ رسید چی چاپ ترس از پشت پنجره سر دزدید!

بد این سفارشات مقبول افتاد سر ما به سر ما به از درز کُت یقه بدوز...

داز پر، دوز پر، چارقدِ دسدوز پر...

رفقا! به دیگر نکات توجه کنید؛

تیر برق ها خسته شده اند، کمی از سرِ شاعر بر دارید؛

 

 

لینک