وي 4 بخش و پنج حرف بود
و صدايي كه توي ذهنم پخش شد
(( من زني مطلقه ام ))
در بخش جنوبي شهر
منزل ام آنطرف ديوار آجري افتاده ،
سيل ديروز بخشي ام را برد
بقيه ام ، ـ تازه بالا آمد ـ
يعني يك سمت جاده ايستاده بودم كه
خط واحد ترمز بريد و
اتوبوس پشت درخت ها كشيده شد
ديگر برنامه اي نداشتم كه بگويم
وي در نقطه ي شروع بود كه
موذيانه ، زير بغلم را خالي كرد
از پشم و پيله ها
مي خواهي تولد اين بچه را جشن بگيريم
4 تا شمع و 5 شاخه گل
تكليف اين شعر را
چند سطر ديگر سقط مي كند
لطفا حرف هاي من را تكرار نكن !
برنامه ي تازه اي برايت ريختم
چند تا درخت مي شود اينجا كاشت
يكي سرش را يلند كرد و پيش رفت
در اين بخش كوچكي كه منزل ام است
وي را آنطرف ديوار آجري رها كنيد
راوي دوست دارد زير بغلم را
اينطرف ديوار آجري بريزم و
بپاشم
| لینک |


