یک شب تمام ستاره ها را شمردم ! بیش تر از نمی دانم ـ چند تا اند ! ـ پنجره را ببندم ؟!

بیش تر از نمی دانم ـ اتاق تاریک شد از ازدحام از درخشش نور بود و مردمک چشم ام ـ در شلوغ

نیمه ی تاریک اتاق در شلوغ چشم ام ـ از ازدحام از درخشش ساکت نشسته بود و ستاره پای حوض ـ در حال پاشویه ـ و لامپ حیاط درخشش ( همیشه ) نداشت !
من در ازدحام جا ماندم ، و ستاره ؛ (جامو رو ایوان بنداز ... )

 

لت پنجره کف دستم گیر کرد ، و نیمه ی تاریک اتاق در شلوغ چشم ام - ( لای شب دستم گیر کرده بود ! )

شب پایین تر از قبل ... ستاره ؛ ـ نرم / آرام ـ با حوله ی (( برق لامع )) صورتش را خشک کرد !

حالا دوتایی ـ در ازدحام ، ـ در شلوغ ، - در نیمه ی تاریک اتاق ، مردمک چشم ام سیاست !

من جای خودم ، من جای خودم ماندم ! در ازدحام ، در شلوغ ، در نیمه ی تاریک اتاق ...

یک ستاره ـ جای من ـ از ازدحام ( از شلوغ ) بیرون آمد ، و من در ازدحام ( در شلوغ ) جا ماندم !

و ستاره ، بیش تر از نمی دانم ـ در ازدحام ( در شلوغ ) درخشش نداشت ! و مردمک چشم ام

اتاق تاریک شد از ازدحام از درخشش نمی دانم ـ چند تا اند ! ـ پنجره را ببندم ! بیش تر از  

بیش تر از از مجموع نمی دانم ؛ امشب یک ستاره کم شد ! - یک ستاره کم تر  

و ستاره پای حوض ـ در حال پاشویه ـ و لامپ حیاط درخشش ( همیشه ) نداشت !

مردمک چشم ام ـ در ازدحام ( در شلوغ ) درخشید ! اتاق تاریک شد از ازدحام از درخشش

نور بود و مردمک چشم ام ـ در شلوغ در نمی دانم ! بیش تر از این ... ) نمی دانم !!!!.....

: پنجره را ببندم !

 

 

لینک