لابد ، برای سرکشی آمده ای که
در برابرت درختان (تازانو) خم شده اند
و من که از کف دستم بریده ترم
در ساعت شلوغ شهر
زیر شعله ی فانوست راه افتادم
و دستفروشان بی مایه
از اول هفته ، چهارشنبه نداشتند که
کارگران شهرداری
روی کنده های دیگران قیر پاشیدند
حالا تمام تقویم سه شنبه است
سه شنبه است و بچه هایی که بازی بلدند
از اول هفته سرکشیده تر
لابد ، دنیا به همین منوال بود که
آخرین گره دستمال
زیر فشار دندانم کوتاه آمده است
یعنی به دندان کشیده ام
تمام جمعه شبهایی که امیر شهر فتح کرد و
سهم من
روی شاخه ی درختان است که
در برابرت (تا زانو) خم شده اند
و من ...
| لینک |
ضرورت ندارد بگويم خوشم
چقدر مرده ي اكنون هاي منيد
حالم به هم مي خورد از من و مون …
بهتر نيست اين بازي را ببازيد
دماغ تان را بگيرم گوركن فايده مي برد
مي خواهم بگويم : ( موش هاي تو سوراخ راحت باشيد ! )
ديگر سگ هاي هار … پيشي گرفته اند
هاپ ، هاپ ، …
“ دو لش گوسفند
لختي استخوان نداشت كه قصاب
پيش پاي تان را ساطوري نكند ! ”
پيشته …
پيشي هاي ولگرد
حالم به هم مي خورد از من و مون …
توي دهنم حرف نذاريد !
كوچك تر از آنيد كه
به آن من برسيد
حالا فرض كنيم كه رسيديد
سر پيچي كه 4 سو مي خواهد
فقط يك سو بايد لنگ انداخت و …
روايت غربتي را دنبال كرد
كه بدنيا آمدنم بي هوده نباشد
آخر بند ناف هر چيز … به چيز ديگري بند است
ولي شما در بند اين چيزها نباشيد
باريكه اي براي عبور باقي مانده ،
پدال را رها نكنيد !
همينطور … روي پيشي نهادها بگازيد ! …
اينطوري ، روي خيلي ها كم مي آورد
داريم مي رسيم به جايي كه …
لابد ضرورت سر راه ايستاده ،
تا حضرات پا در ميان برسند
آقايان ، به ته شعرم خوشامديد !
بسم ا …
| لینک |


