وي آنقدر نبود كه من بودم
در شعري كه خيالاتم پر در آوردند
از تمام پرندگان روي سيم
24 ساعت … بيش تر رنج كشيدم
حالا حالاها چهچه سر ندهيد !
شش روز پدرم در راهبند سنگتراشان ماند
و در روز هفتم
هفتاد من مثنوي كم آورديم
وي عذاب تازه اي بود كه
به اندازه ي يك ويرگول ،
گولم زد و
نمك لبهاش را يك گوشه ي اتاق ريخت
و من …
2500 سال پاي پنجره ايستادم كه
يك هوا ، قدم بلند شد
و در ادامه ي همين شعر
با نوك زبان ، لبهام را ليسيدم و
تخت هاي بيمارستان تمام شد
حالا ملاقات من خرج دارد عزيزم
لااقل دستي
دستمالي
…
| لینک |
به اندازه ي خود شما
در اتاقم ، از راه به در شده است
جاده در حال حركت بود و
من به تصوير روبرو زل زده ام
گنجشكي روي سيم برق نشست
به اندازه اي كه شما انتظار داريد
توي بالشم پر در آوردم
و در ايستگاه شانزدهم
شرمنده ي اتوبوس كه از راه رسيد
مشغول پياده روي در خيابان جديدي كه
شهرداري در حال پلاك گذاري است
يعني به شهري قدم گذاشتم كه
فقط يك نفر …
پاشنه ي كفش را بالا كشيد و
من از منطقه اي دور / دورتر آمده ام
براي نزديكي مدتي است كه
چراغ هاي كنار خيابان نصب نشده اند
و پچ پچه هاي لامپ هاي اضافي
به نيروگاه شهيد سليمي فشار مي آوردند
مگر قرار است اتفاقي بيفتد ؟!
فعلا كه ميله ي اتوبوس را گرفته ام
و در نگاهت سر و پا ايستاده ام كه …
صندلي روبرو را اشغال كنم
به همين امامزاده عباس
در ايستگاه شانزدهم
از اتوبوس پياده شدم
و …
| لینک |
سر فلسطين را بر داشتم
كوچه اي ـ نيمه راه پارك شده بود
آفتاب آمد و سينه كش آسفالت
قد يك خط ـ در موازات من
سر در خانه ايستاد
درخت را زيتوني بود و كاشتن
برداشت از سر كشيدن شاخه ها
در دستم جوانه زد
دو تا گلابي شيرين
دو تا ليموي ترش
دو تا …
هسته ي هلو را تف كردم
كف دست عروسك جمع شد
انگشت پهلويي لاي ۶۰
دايره اي به شعاع ۵ سانتي متر
روي هوا دهن باز كرد
لابد لنگش صندلي از شل بودن پايه هاست
با دو تا ميخ درست مي شود اولش
اولش كه خراب بود
دومش
چكش ـ تخته ها را نعل مي كند
حالا نشد با دو خال تف
دو تكه سنگ
انتفاضه سينه چاك جنگ نيست !
معمولا در اين شهر
هزار گل بوسه
هزار تكه سنگ روي هم چيد و
دست هاي ما دو پاره شد
يك پاره روبرويم نشست
يك پاره همين جا كه اجازه هست !
و من فعلن دهنم پر است
وسط خيابان
هسته ي هلو را تف كردم
فلسطين شروع شد
…
| لینک |


