به: امير حسين افراسيابي
ما خودمان كم نداريم
هيچ
اگر به نشانه ها دلخوش كرده باشيد
كف دستم را نشان مي دهم
خط هايي كه مورب مي روند
واگن هاي خالي توي مترو
قبل از رسيدن به پاگرد ايستگاه
دست هاي شلوغ را متفرق كنيد !!
انگشت اشاره سمت همين چيزها …
(( روي ريل دو دو … ))
رفتنم براي آمدن است
براي رفتن آمده ام كه تازه گي نداشت
آن چيزها كه انگشت شان اشاره نشد هنوز
روي سطحي كه اشغال كرده ايم
حتمن با خط بريل آشنايي داريد ؟
حتمن ! …
قبل از اين كه براي تان مثالي بزنم
وارد شويد !
بياوريد قشنگ تر از هر روز
چشم هايي كه احتياج به آب / بابا دارد
و بابايي كه خرچنگ قورباغه شده پاك …
روي تخته سياه نوشته ام
رفقا ! …
از پشت شانه خالي نكنيد !
لابد دستي روي شانه ام خوابيده است كه
مطمئن باش دوستت دارم ، اما
هيچوقت در چشم هاي تو فكر نكرده ام
زندگي يك روز باراني است كه چترم باز نمي شود
شايد پلك هايت پل بهشت باشد
نانوشته ها را چگونه بنويسم كه
خودكار تمام لبخنده ها ( ي روي لبم ) را پاك كرد
با لب هايي كه براي گفتن وا نمي شود
آنقدر در زندگي كم نياورده ام
كه ندارم
هيچ !
| لینک |


