به : فدروس ساروي   

لابد من از وي ـ وي ترم كه قرص چسبيدم يقه ي تزريقات چي … ـ آقاي دكتر ؛ آمپول ترسم را مي ريزد ! …
سيب به پاچه ي شلوار كشيد و رو ب روم صاف ايستاد كه سرخ و سياه را من هم خواندم ؛ آن وقت استاندال هار شد و پاچه ي شلوارم را گرفت ،
يك فرصت ديگر بدهيد ! ـ عرض مي كنم ـ حتما عوضي گرفته ايد ! گيرم از وي سراغ نگيريد ! ـ لابد من از وي ـ وي ترم ؛ … ( البته اوني نيستم كه بايد باشم ! )
وضعيت اين شهر اينطوريه ؛ معمولا اتاق هاي خالي هوا كش ندارند ، همين ديروز كپي صفر تكثير شد ، يك نسخه را قاب گرفتم ، ـ توي اتاق خوابم … نمي خواهم زيرش بزنم كه من صفرم !
قطرات باران ، به شدت سقف را دو تكه كرد . يك پاره آجر صدر مجلس نشست . صندلي خانم معلم زير آوار بود و بچه ها ، … در حال جمله ساختن ! … ( به همان شدت )
رفيق دزد ديوار است ، دزد رفيق ديوار است ، رفيق ديوار دزد است ، ديوار رفيق دزد است ، … ( با پي ساخت ها حال مي كنيد ؟ )
لابد من از وي ـ وي ترم كه دزدانه سرك كشيدم ، ببينم صفر نباشد تو …
از گرما گلايه داشت كه با گردي دهن ـ وسط روز ـ ( پيف … پف … ) خاكستر زغال هوري پخش شد . گردي دهنش را جمع كرد ، هوا كش آمده بود . ( توي تاريكي هيچكس هوادارم نبود ! )
شب شامل كوچه ها هم شد كه بسيار از دست تاريكي عذاب كشيدم . به گمانم ، تنها مرده ها تاريكي را مي فهمند ! آنقدر در شب آمد و شد كردند ـ همگي سرگيجه گرفته اند !
وي ـ يك گوشه ي اتاق ، دو دستي ميز را پهن كرد و خانواده را درشت تر نوشت ! تازه خطش داشت خوب مي شد كه پدر در حال نشستن گوشي را برداشت : “ سمعك مال عصر صنعت است كه عادت كرده فقط سوراخي اندازه ي شنيدن پيدا كند ” (پدر سوخته ! )
تازه ، ساعت صفر عقب يكي مي گشت كه … ـ اندازه ي يك مچ ـ كفرش را در نياورد ! ( اما من ساعتم را به وقت گرينويچ تنظيم مي كنم ! )
دو طرف رو ب رو شدن ، يك كار روتين دستم است كه سكرت بودنش خش برداشت . واقعا 20 ماه صندوقدار ولخرجي نكرد ؟! تازه ، …
تازه ، به جواني دختري نگريست كه ( داشت ) گوشه ي چادرش را كنار مي زد . او ـ احتمالا ـ زير چادر وي بود ، ( توي مانتوش رو نمي دونم ! ) لابد ، شما براي وي تر شدن نياز به چادر نداريد !
وي ـ دك و پوزش هرز بود و يك پاره آجر …
دفتر كارم را ترك كردم ـ سر راه ـ اي … شايد به شما سري زدم
گفتم شايد
پاشنه ي صندلي را ور نكشيد !
صفر ، قرص چسبيد يقه ي تزريقات چي … ـ آقاي دكتر ؛ نمره ي عينكم ورز آمده …
نسخه را مچاله كرد و كف دستش ريخت يك مشت قرص …
احتمالا تخته ي سياه سرگيجه گرفته است كه …
ديگر نمي توانم صفرها را تشخيص بدهم !
خانم معلم ؛ لطفا آقايي كنيد يك صفر به من بدهيد !
يك صفر كنده
دو برابر صفرهاي آقا صفر كه
ساعت اش را به روز كرده است


لینک
       

“ من ” تازه به دنيا آمده است
همين الان ؛
همين الان كه روبرو ،
و يا … كنار دست اين خانم نشسته ام
و تازه ترين شعرم
پشت تريبون دهن باز كرده است
آي ... انسان هاي ماشيني
تعجب نكنيد اينجا همه شاعرند !
و يا سبزي فروش …
شش روز طول كشيد كه
ماشين آفريده شد
و در روز هفتم
دنيا را به من قرض بدهيد !
يك شب هم الكي خوش باشيم !
شعر بگوييم !
شعر بشنويم !
شعرهاي تيتش ماماني را تكه پاره كنيم !
به كجاي فلان كسك بر مي خورد ؟!
2500 سال پياده گز كرديم و
هنوز هم …
تاكسي تلفني پشت خط است
الو …
قرار است يك طويله الاغ وارد كنيم
البته كه اين حرف ها تازه نيست … ( و يا نبايد باشد )
و ديگر اين كه افسار ها را محكم كنيد !
اسفالت ها
نگران بالا آوردن خيابان هاي شلوغند
همين الان ، سر نعلبندان را  بستند
و دختري با “ الاغ زنگي“ ششصد دستگاه ساخت
 بيش تر از اين ها … منتظرتان نمي گذارم
من كه پيش تر گفتم : از بچه هاي اين محله ركب نخورديد !
سرعت گير اختراع نعلبندهاست


لینک