فریب
هنوز می شود کلمات را فریب داد
پشت تربیون
صندلی های خالی را
تهدید کرد
تخمه شکست و...
رل اول را به بازی گرفت
دور و بری ها از تماشات... کف کنند
توی این نقش
عجیب سر و کله می زنی با سیاهی
حالا یکی از دهنش در رفت و گفت:
جای این صندلی اینجا نیست
خانم ها؛ آقایان؛
من خنده ام را به زور قورت دادم
او اما از تکرار، از خستگی حرف زد
و از یک کله گراز
که از وحشت عقیم شده اند
بهر حال؛ به روی تان نیاوردم
من
مخترع چند بند از انگشت بودم
چند حلقه فیلم
که نصف و نیمه های شب...
حادثه آفرید
آنوقت بندهای شعرم لرزیدند
و بند نافم
هنوز مسئول جفت و بستِ
حرف های بی ربط است
الاغ ها
الاغ ها، روی یک خط
ردیف ردیف نعل شده اند
و شیوخ... 3 پا در آوردند
(به پیچ خطرناک نزدیک می شوید)
لااقل دنده عوض کنید
معکوس - برید دو...
بدو، بدو...
انگار آدم ها دو پا دارند
و ما هیچ وقت
امکان اتحاد
دلیل بسیج شدن هزار پا را
باور نکردیم
باز هم الاغ ها...
روی یک خط
همچنان جفتک می زنند
الاغ ها
الاغ ها
زاپاس
صبر کن بند کفشم را ببندم
از قدم زدن در حاشیه ی تجن
مکدر می شوم
حالم بهم می خورد از ساحل
از خزر، از لوله، از لوله کش ها
نفت مان را روس ها می خورند
آب مان را قمی ها...
و خون مان
سهم اسفالت داغ است
اِ... سهم سید حسن نصرالله چی؟!
چین چی؟!
و...
این لنگه کفش پرت نشده
که از شعر قبل جا مانده
پرتش می کنم سمت بشار اسد...
| لینک |
نوروزتان سبز
نشانی
کدام از نشانه رفت
دستم از پرت... در آمد
دور شدم به مسیر بود ممنوع
نگاه کن ب ببین در تماشاست
افق
روی نردبان بالا آورده
تهوع از فرغ دو تاست
حالا شکل حالام عوض شد
بعد از حالام ببین... چه حالی ام
چاق و سر کیف
به شعر رجوع کنید
هرگز از اینطور خشم نداشت
نفرت کنم به عشق
تخم سگ بیا از دوستت دارم - شروع کنم
از نداشت توی دلم بگویم
خیلی را صرف کردم به بیابان
لاستیک ها صاف زدند به عاج
فردا به هوای حواس پرت
یک دست فنجان فیل نشان
به این نشانی پست کن عزیز
روشنفکر
تمام اتاق تاریک بود
دستم به سمت روشنایی
در این سیاهی... هیچ چیز روشن نمی شود
فندک را
از جیبم در آوردم
یک بند انگشت فاصله
از سمت تاریک - ایشان - روشن بود
من از به جانبش نداشتم هیچ
ولی چکار از این جانب بر آمد
سکوت
سایه انداخت روی شهر
ترک از دیار پیش رو بود
شاخه ی انار را تکاندم
دانه ها توی بشقاب
پُک زدم به سیگار...
غیر از این
هنوز وقت داشتم عاشق بشوم
به یک لبخند
اسباب بازی ها را دور بریزم
یک گوشه بشینم و بَر و بَر
نگاه کنم به وی
اَاَاَ... من دارم عاشقت می شوم - می بینی -
وی
عروسکش را بر می دارد و ترکم می کند
شما بگویید؛
آیا وی نمی فهمد عشق یعنی چه؟
هر چه می گویم؛
عشق یعنی همین
اسباب بازی ها را دور بریزیم
یک گوشه بشینیم و بَر و بَر
همدیگر را نگاه کنیم
...
بنظر شما غیر از این است
| لینک |
نقل به مضمون
وی مقدس بود
دست هایش با آسمان قرارداد داشت
پاهایش اما
انگار به عقد زمین در آمدند
من هیچ نتوانستم پا به پایش بدوم
موضع بگیرم
دست رد بر سینه بگذارم
نه، من از لمس بدنت عاشق شده ام
یادش بخیر؛
چقدر تنگ هم بودیم
لب ها داغدار یک بوسه
و آغوشی که... از بستری شدنم
باز است
با اینحال در هیچ سوی وطن
نیروی ایستادنم را از دست نداده ام
من بَدم از این سمت ها... تو می روی
جاده، سر پیچ ها - تاب نیاورد
دنیا
جامش را به سلامتی تو بنوشد
مست و عربده کش
چهار راه ولیعصر را ببندد تا...
تا هیچ قمه کشی جرات نکند، - بگوید:
مجابم نکن دست های زشتت را ببوسم
- بی تربیت ها ولم کنید؛
انحراف اخیر،
ربطی به تنگ آمدن های وی نداشت
تمام جهت ها که رفتم - پاک است
اُخ... کش شلوارم پاره شد
- کش بدهید
- کش بدهید
تمام حرف ها نقل به مضمون است
آزادی
زنی
آزادی را
به یک شانه تخم مرغ فروخت
...
و ما چقدر آزادیم!...
لنگه کفش
لنگه کفش را دوست دارم
اما بعضی ها پرتش می کنند
سرت را بدوز...
این لنگه اگر راست باشد بعضی ها سر خم می کنند
اگر چپ
بهرحال لنگه کفش است
| لینک |
شال را دور گردنم - پیچید
و با لبخند تا...
تا دمِ در - بدرقه ام کرد
حالا من ماندم و بهار و یک سبزه میدان
اسب و ارابه ای که شبانه غیب شده اند
صدای زنگوله از دور...
جلوتر بود
اما من فراموش کردم
فراموش کردم بگویم؛ آدم فروش الاغ است
شخص اول، روی مرز قدم بر داشت
زنان شالیزار
توی دشت قد کشیدند
((نماشون صحرا مِ ونگِ ونگه
چار بدار در شونه صدای زنگه))
....
لوله ی تفنگ
لای بوته ها - آماده ی شلیک
وحشت از من فاصله داشت
یا
من بلافاصله حرف می زنم
چشم بسته بگویم: سکه ای در جیبم نبود - شیر باشد
خطم... اِی بدک نیست - امضا کنم
(اینجا را امضا کنم)
روی تورهایی که پهن کرده ام
عنکبوت ها لی لی می کنند
نه کاملا شبیه عنکبوت
یک چیز... شبیه لنگه کفش
لیلایی می کند برای اهلش
مایل نبودم اسمی برده شود
تا بار این فصل روی زمین بماند!
از خرمن این چند خال و صدای...
چند گونی دیگر بار کردیم
و باز...
گردن خم کرد و قول داد
چیزی از الاغیت آدم فروش کم نشود
....
از روی مرز فاصله گرفتم
شخص سوم، در تیر رس ایستاد
شال را دور گردنم - پیچید
و با لبخند تایید کرد
چند وقت است که عاشق نشدم
از این فاصله
باز پشتم به تو گرم است نازنین
به پشت که میخوابی دلرباتری
لنگه کفش را برداشت بکُوبد به سرش...
نه، نه،
این همه حرارت را خاموش کن
راه های زیادی برای خدا حافظی هست
دوم شخص از غیب آمد
پرانتز باز کردم و گفتم:
سر راست برو سرِ اصل مطلب
لوله ی تفنگ
زاویه ی دیدم را بسته بود
ترس
از نوک انگشت سر ریز
باید بهار بود حاضر باشم این همه عاشق
سینه ی گلایُل را چاک ندهید
در سرزمینی که مرده ها زیر نظرند
خال سیاه
روی گونه ای سبز نمی شود
شال را دور گردنم - پیچید
و با لبخند فشار داد تا...
لکه های سیاه روی چمن نشسته اند
- آقای تیرانداز
سرب گران شده است
بزن به خال... مردم شاکی نشوند
....
بعد از بهار
زنان شالیزار خانه نشین شده اند
| لینک |
ایران روی نیمکت نشسته است و خواب در چشم های من مرز تازه ای روی بیداری کشید دنیا چقدر هولناک است این ناحیه، اما بابت نفت چقدر بو می دهد آل سعود چند پِک از اُوپِک بیش تر خورده و چند تا غلط لفظی دیگر ایران اما از جایش جُنب نخورد ما که صفرها را برداشتیم نه، داریم بر می داریم برای ورق زدن دلارهای نفتی در مصرف تُف هم صرفه جویی کنیم جهت اطلاع صندوق جهانی پول بفرما؛ نون و چلو چایی... ما با دروغ سر و سری داریم و با ریاضت ناف متولدین خرداد را بریده اند بیگانگی لباس هموطن به تن کرده و پشت ماسک قایم شده است چند نفر چند صد نفر چند صد هزار نفر چند صد میلیون نفر پشت بام ها در خیابان ها داد می زنند دیکتاتور تغییر قیافه بدهد باز هم دیکتاتور است .... از مصر و تونس که بگذریم خاورمیانه را آشوب است محمد لبیبی زنش را کُشت معمر قذافی مردم را کدام نانجیب تر... پیدا کنید؛ شیر ناپاک خورده ها مانیتورم را پاک کردند اخوی، اول خودت را پاک کن پاکیزه تر از این گیرت نمی آید ایران از روی نیمکت پا شد حالا پای بشار اسعد را چه کسی کشید وسط تانک ها از ترس سنگر گرفته اند و هواپیماها روی سکوت خط کشیده اند شبکه های داخلی از گور دسته جمعی دیگر زیارت گاه نمی سازند به جنایت تان ادامه دهید اسراییل دارد محو می شود به جنایت تان ادامه دهید اسرائیل محو شد و امریکا دستش از اندازه کوتاه و باد روسری ایران را با خودش برد هنوز گور بن لادن کَنده نشده اقوام یمننی علی القاعده به دولت بدهکارند در لیبی و بحرین مردم طالبان می شوند در ایران و سوریه فتنه گر چند وقت دیگر... خدمت از ماست فردوسی آخرین فتنه ی عصر نبود که بر آستان ظاهر شد و روی ایران رنگ پاشید ایران عزیز دیگر پیدایش نیست دیگر شکل عزیزی از رفتار کلمات در نمی آید الفبای خودی - روی کاغذ خط دار منحرف می شوند حالا این جریان انحرافی چهار تا جن دم دستش هست - الاغ ظاهر کند که جای اسب در میدان ورودی شهر بایستد ....
| لینک |
1
من به ممکن دارم رسید
سر آن نداشتم به مقدمه اضافه کنم
بی مقدمه
من حرف ندارم - حسابی بزنم
از این همه عدد
اعداد و ارقام نجومی
ماشین حساب هنگ کرد
چه ممکنی... که امکان داشت اتفاق افتاد
پرت نگویید؛
سر آمار به کجا بند است
ممکن است دزد از دیوار بالا نیاید
و در آمد مردم
حساب تان را نخواند
از پشت عینک هم می توانید، - ببینید
دهن شهروند...
چطور پانسمان شده است
دارید از مردم انتقام می گیرید
لطفا دور فتنه گری خط بکشید
وگرنه خط کشم از بی طرفی
چهره ی اینطرف را خط کشید
که روی افق های تاریک ایستاده ام
من از امکان دارد - می ترسم
ممکن است جمعه با دروغگو همدست باشد
ممکن است جمعه بر جانماز خونین حلول کند
ممکن است جمعه، -یکشنبه ظاهر شود
حالا شما...
دو روز دیرتر ظهور کنید؛
تمام آمارها غلط است
2
زخم های باستانی
بر روی شانه ام
خم شده اند
دست به ترکیب مجسمه نزنید
روی شانه اش
یک جنگل ایستاده است
تبرها را - دیگر جواب کنید
پنجره ها
رو به شلوغی خیابان
باز - بسته می شوند
3
از چنگ زدن های گربه
سوراخ موش گشاد نمی شود
وگرنه
حرص لوله های نفت
از گشاده دستی
به تنگ می آمد
4
در حال عقد قرارداد
روی دُمب گربه
پا نگذارید
در سال جدید قرار است
از آدمکش ها امضا بگیرم
-چه بهانه ی قشنگی...
5
توی این قاب لعنتی
چقدر کُند حرف می زنم
لکنت گرفته ام انگار
دست انگلیس را
مثل همیشه از توی کادر در آوردم
اِ... دست خودم را
کجای قاب جا گذاشتم
که زبانم
توی دهن نمی چرخد
6
به من دست ندهید
دیگر
گرما را حس نمی کنم
از سرما
دستکشم یخ زده است
7
از درخت...
سیب گندیده ای کَندم
و از وسط نصفش کردم
روی تخم سیب
کرمی
برایم دم تکان می داد
باغبان گفت: سال هاست که...
توی سیب های این باغ
کرم افتاد
تازه، کرم ها دم دارند
8
آقا دعا نکنید
دیگر دعا نکنید
یک بار دعا کردید
سنگ شده ایم
آقا دعا کنید
دعا کنید
دیگر آدم نشویم
آقا دعا بکنید / نکنید
مثل سنگ
ما به هوای آزاد محتاجیم
| لینک |
شعرهای آخر سالی
1
قبض ها
شکل آدم ها فرق کرده
نسبت بگیرید خودتان می فهمید
این قیافه ها
دیگر به درد نقاشی نمی خورد
گیج و عصبی
به قبض ها نگاه می کنم
تومنی چند تومان
دختر رئیس را گاز گرفتم
جریمه ی ایرانی بودنم - این است
بدتان نباید از حذف شوید
جای تان خالی
ما که داریم کیف اش را می بریم
مثلا؛ قبل از سال
خواستم کفشم را برق بیاندازم
این حرف را زده - نزده
کنتور برقم پرید
با اینهمه خاموشی
دمِ عیدی... اینهمه آب را کجا بریزم
چاه خانه ام پر شده است
و فاضلاب شهر
آنطرف بلوار - بوی گند و لجن می دهد
بعد از بیداری مسلمانان
می ترسم اگر نان و بنزین گیر نیاید
مردم برای خرید
خیابان های شهر را تصرف کنند
تا وقت هست اجازه بدهید
چند تا تخم مرغ چینی
برای تان رنگ بکنم
خداییش شانس آوردیم توپولف روسی
سر سفره ی هفت سین جا نمی شود
لاکن بیابان های اطراف
محل خوبی برای سقوط اند
حالا که تمام حرف ها سیاسی است
ما که آخر نفهمیدیم
نسبت مان با جنوب لبنان را
چند تریلی صفر تعیین می کند
شاید سید حسن نصرالله بداند
هزینه ی سال نود چقدر است
2
سناریو
از این عجیب
چیزی در نیامد
چوب رخت ها پای دیوار
سر پا ایستاده اند
به شکل عجیب تر... کاپشن در بیاورد
چقدر دوست دارم شعرم را اینطور تمام کنم
فکرم روی آویز قدیمی
زنگ زده است
اما نه، این تمام ماجرا نبود
این کار... به وقت بیش تری احتیاج داشت
تا واقعا از کار در بیاید
عجیب نیست عجایب هفتگانه
چند گانه ی دیگر را به جهان معرفی کنند
این گانه از کاپشن عالیجناب
به شلختگی داستان کمک می کند
مثل قبل... از ما قبل تغذیه نکند
عصر، عصر تغییر است
عصر دیگری،...
عجیب به فکرم فشار می آورد
و من چقدر
عاشق این دیگر گانگی
آویزان شدن به آویزها
در آمدن به شکل عجیب و غریبه ام
با اینهمه ادا و اصول
نمی دانم این سناریو چطور در می آید
یک دیوانه و چند میلیون قربانی...
3
تاخیر
از اینقرار؛ بوسیدنت به تاخیر افتاد
ببخش که لب زدم به لیوانت
بعد از اوائل بهار
دستم هوس لرزیدن دو تا...
تا شدنم عین عصای میرزا
13 تاب از صد و اندی گره بالاتر است
بعلاوه ی 2 ساقه ی سبز
روی زمین روئید
2 باره بهار می کنم سرخی های لبت را
پاکیزه تر از سال قبل...
لیوان را می گذارم روی میز
لب می زنم به شیرینی دهانت
از اینقرار؛ یک بوته ی سرخ
روی لبت گل داد
| لینک |
تقدیم به: مردان راستین ایران زمین
میر حسین موسوی
مهدی کروبی
آقا شما از ما دفاع کنید؛
خدا که اینطرف ها پیدایش نمی شود
مردم دوباره ایمان بیاورند به خدایی که...
در شعر سهراب فلق پیدا بود
و هیچ فروغی در فصلی سرد
هندوانه قاچ نزد که توی چله...
توی چله ی زمستان گنجیشک ها
خشک شان زد
اخوان که قبلا هشدار داده بود
در این ثلث از زمستان
دستی از گریبان در نمی آید
آی آدم ها
که تنها نشسته اید در ساحل
و روی چند زن بیش تر
خشتک پاره می کنید
در زندگی زخم هایی هست که...
بی خیال بغل دستی، پشت سری، یا این آقای روبرویی و زخم هایی که الان (همین الان) سر باز کرده اند بسیار زخم... که نماینده ی خشم و خون و خاک است. راستی یادم باشد اضافه کنم، اگر قرار باشد مست گیرند / در شهر هر آن که هست گیرند
بزار همین جا تلفیق بزنم
درام دام دارم دام...
از تهران تا شمال را درخت کاشتیم
خاک این باغچه
اندازه ی بیل چقدر نمی فهمد
آقای بیل دورانت اندر بادا بادی برو ردّ کارت. کد ورود اشتباست. این فایل برای باز شدن یک "چه" کم دارد. حالا "چه" اش چطور، چگونه است... در ادامه - موزیک ویدیو - ش پخش خواهد شد.
نمی شود اصلا به روی تان خندید
و به نام آزادی
برگه های رای را دزدید
اصلا ایران از جنس آزاد بدش می آید
چینی
هندی
ترکی
روسی
و اخیرا هوکو چاوزی
برای ما که فرق نمی کند
آزادی از جنس تهدید است و خفقان
از پای خرداد تا بیخ گلوی بهمن
آدم برفی ها از سرما یخ زده اند
و شما
از پستان گربه هی نفت بدوشید و...
مثل سگ
پاچه ی مردم را بگیرید
اینروزها مد شده عربی بخندیدیم
در مثلت قاچاق زن / اسحله / مواد
کمی هم دست به لهجه ی مان بردیم
....
من از باران، از قطع باران
آن مرد در باران...
که بارانی نداشت حرف می زنم
پشت این حرف ها
خیلی حرف روی زمین مانده که...
مثلا؛ به بچه ی مردم تجاوز می کنید
دوست دارید - برای تان هورا بکشند
تصدقت آقا
شیطان خیالش از غیر خودی راحت است
شیطنت خودی ها کمر شیطان را شکسته
همیشه از بالا / بالاترین
فتنه فواره می کند
این پایین
اما زلال خون مظلوم جاری است
پای هر چوبه ی دار
اشک زنی، مادری،...
بند دلِ آسمان را پاره می کند
این چند سطر را
با اجازه ی سران فتنه
تقدیم می کنم به مادران پارک لاله
که درد را عجیب می فهمند
کتاب جامعه خیس در باران
ورق ورق مبانی عشق و خاطره
در این بیغوله مدفون شده اند
ما بی چرا زندگانیم، آنان بچرا مرگ خویش
منگ، لاابالی، کور و بی خیال
کرم استاکس نت حق مسلم ما را تصرف کرد
و عمامه ی کروبی
در رتبه ی دوم حق مسلم ماست
حالا روی امنیت ملی کلیک کنید؛
در عین حال مواظب امنیه ها باشید
آخر معلوم نشد غداره بندها به کدام مذهب اند
ایرانی - اسلامی
عربی - فارسی
هیچکدام
برای شرکت در نظرسنجی
روی یک گزینه تیک بزنید لطفا
من که بدجور ملیتم را گم کردم
شاید روی تاقچه یا زیر شیروانی جا گذاشتم
شاید هم توی کتاب های درسی
شعرها، افسانه ها، قصه های مادر بزرگ
و یا در یک گوشه ی تاریخ... چالش کردم
خلاصه این که؛ ما خودمان کرم داریم
این چاله چوله
این بر آمدگی ها
بر حسب اتفاق سبز نشده اند
گُپه گُپه خاک کمپرس شده و گل های ارغوانی
با این تن کبود
سرود آزادی سروده اند
بیش تر سرتان را درد نیاورم
با بیلچه
خاک باغچه را زیر و رو کردم
چند کرم از سرِِِ قلاب
به ماهی های خلیج - عربی یاد دادند
سر گرم یادگیری زبان بودم که...
نیروگاه بوشهر
چقدر با کرم ها سر و کله می زند
نیروهای خود سر
سر خود، سر و کله شکسته اند
چقدر بنویسم این کرم ها خودی اند
از دست های خون آلودشان پیداست
کرم استاکس نت چقدر پیشرفته است که از الان
باد چرنوبیل زیر پیراهنم می لرزد
چند روز پیش داشتم تقویم را ورق می زدم که از رادیوهای بیگانه شنیدم: 30 سال پیش (در چنین روزی) بر اثر یک چند انفجار مهیب مردم پودر شدند. قبلا که محضر شریف عرض شد، خاک این باغچه را عوض کنید. چقدرم بدینوسیله به فکر توجیه ی هدف اید.
دست ها بالا...
دیگر ساعت دیکته تمام شد
حالا چند تایی غلط املایی دارم
1، 2، 3،...
ولی آقا
چرا نمی توانم به تو بگویم آقا
| لینک |
1
همه چیز قطع است
آب
برق
گاز
...
در این قحطی مضاعف
از سرمای بهمن است که
دارم به غار بر می گردم
2
برید کنار
برید کنار
من هم آمدم
روی بشکه های نفت
بشکن بزنم!...
3
فرش قرمزت را
جمع کن اخوی
انتخابات آزاد
حق مردم است
4
فتنه، فساد، و چقدر دروغ
سطح زمین سرگردان است
و ما هنوز...
تابلوی دروغ ممنوع
در هیچ کجای جهان نصب نکردیم
5
در این روزگار نکبت گیر افتادیم
حالا حساب کنید
کمربندها را
روی یک سوراخ ببندیم
دل پیچش اینهمه آدم
و یک سوراخ گشاد...
6
در سایت ها آمده؛
دست 3 نفر
دست 2 نفر
دست یک نفر را قطع کردند
و اینهمه مسئول بی دست و پا...
7
طناب
دار
دارا
عقیده ام را تکان ندهید
پست ترین افراد
پای دار
شریف ترین آدم ها
بالای دار
و مرگ
تنها موجود دهن بسته...
| لینک |
1
همایش
به انگشتم نگاه نکنید؛
دارم حرف می زنم
این صندلی مال تو نیست!
در یک عصر تاریک
چهارپایه بزنی وسط جمع
من به جهان اخطار می دهم
روی این صندلی قرضی
مرا جدی نگیرید
و حرف هایی که...
که دیگر کلیشه شده اند
امیر کبیر هم که باشی
با چند دلیل مخالفم!...
1- با نوک انگشت
از گوشه ی بینی بار بر می داری
برق شهر قطع می شود
2- زیب شلوارت را بالا می کشی
بازار تعطیل است
3- تلویزیون؛
سریال پسر شجاع را پخش می کند
پشیز پشیز تحریم و...
قشر آسیب پذیر... چه سر پنجه ای دارد
وقتی نماینده ی چشم سیاه ملت
از نگهداری یک جفت کفش عاجز است
ایران عزیز؛ چگونه مُلک مشاعی نباشد
حالا پول ما بدَرک
از دلِ این نمایش ها
کورش کبیر در نمی آید!!!...
3
همه جا
انگار
ما به روشنی رسیدیم
و در نور
دست و پای مان را گم کردیم
تاریک بود آن روزها
مثل امروز سیاه که آسمان
در انحصار شعبده بازان
کبوتر مرده از کلاه در می آورد
انگار
انگار
انگار
تمام شهر مرده اند
و از درون روشنی
لکه های سیاه
سایه های رخوت انگیز
دوباره بلند شده اند
و ما در روشنای آفتاب
دنبال چراغ می گشتیم
همه جا تاریک بود
همه جا تاریک است
همه جا...
در روشنی فرو رفته ایم
انگار
3
بوی نفت
یک روز
مشتم هوا را درید و...
2500 تکه ابر
توی دست و بالم آب شدند
نهر کوچکی که
پشت خانه راه افتاد
دیروز به دریا رسید و افسانه...
هزار و یک شبم را
به همیشگی دیب و جادو بسته اند
ولم کنید؛
ولم کنید بی مصرف ها
بوی نفت خفقان آور است
پـیــــفـ....
| لینک |


