اما برو   

من به آخرهای تو کار دارم
هر وقت تا تا هر وقت رفتی 
برو
یک ثانیه بعد از دقایق حاضر
در آینه کاسه ی سرم مو برداشت
اما برو
برو تا آخرهای ماجرا توی لاک شب بخیرهای لی لی 
رسم است عشق در سطر آخر داد می زند
واویلا... 
دیگر مفهوم ندارد را زندگی کن
مفهوم ندارد هیچ هیچ هیچ
این هیچی های مزاحم
اگر بد بود 
نفس ثانیه بالا نمی آمد
تو نمی آمدی تنها با یک برو
آخرهای سریال به تراژدی اشیا امیدوارانه نگاه کند
دلت خوش است به این چیزها
آب زنید راه را
خودگری خودشکنی پیدا شد

لینک
   دیگه چی؟   

سمت شما شب نشده هنوز
یا 
ما داریم توی تاریکی خوش می گذارنیم
استکان به استکان بخورد
به سلامتی...
دیروز دلار پایین آمد
شاخص بورس بالا رفت
اما قیمت اجناس تکان نخورد
دل مان خوش باشد
تورم یک افسانه است
توی کتاب ها باید دنبالش بگردیم
آنقدر در تاریکی خوش گذشت 
که تا صبح 
دست ها را روی هم چیدیم
من دیگر داشتم بالا می آورم
چند بار آروغ زدم
انگشت فرو کردم توی حلق
تا...
ته قصه تاریک بود و در مسیر
چراغی 
برای بالا کشیدن نمانده دیگر
به جز بنزین
آره بنزین به فصلش
پدر مردم را در می آورد 
تا آنقدر 
پله های دموکراسی را 
بالا و 
پایین نچینند
دیگه چی..

لینک
   گور بابای الاغ نعلبندان - فعلا حافظ باز کرده ام   

 

این کفش ها

دو برابر فرضیه ی کفشدوز

خیابان های شهر را زیر پا گذاشتن تا

زیر درخت به - به چه چیزها فکر نمی کنم

هنوز دستم نرسیده به تابستان تنت

لامپ اتاق

از فرط خاموشی بالای سرم تاب نخورد 

با این همه بی تابی چه بگویم که کفش ام زیر درخت به

له له نزند

مرد واکسی با لبخندی سیاه

نگاهش را به نگاهم وصله پینه کرد

بی آن که سر بتکانم گفتم

گور بابای الاغ نعلبندان

قدم های نزده را برای "روز مبادا" کنار گذاشتم

شاید یک روز پای درخت به به فرضیه ی کفشدوز

فکر کردیم  

فعلا حافظ باز کرده ام؛ دوش وقت سحر...

هوس چیدن میوه ی آبدار به سرم زده

دست دراز می کنم تا آنسوی جا کفشی

 

 

لینک
       

زیر این سقف بی نهایت سیاه

خوب حال می کنید برای خودتان

ببینید سایه ام چطور از حال رفته

لامپ های نیمسوز - توی پذیرایی

با وقاحت به من چشمک می زنند

و دیوارها

ناسزای عصرند

جلو نمی آیند، احوالپرسی نمی کنند

وی روی ایوان

پا دراز کرده و سر خوش

سر به سر سایه ام می گذارد

󻂪

داشتم رد می شدم - آمدم

از پای دیوار

سایه ام را بردارم

 

 

لینک
   3 شعر   

فریب

هنوز می شود کلمات را فریب داد

پشت تربیون

صندلی های خالی را

تهدید کرد

تخمه شکست و...

رل اول را به بازی گرفت

دور و بری ها از تماشات... کف کنند

توی این نقش 

عجیب سر و کله می زنی با سیاهی

حالا یکی از دهنش در رفت و گفت:

جای این صندلی اینجا نیست

خانم ها؛ آقایان؛

من خنده ام را به زور قورت دادم 

او اما از تکرار، از خستگی حرف زد

و از یک کله گراز

که از وحشت عقیم شده اند

بهر حال؛ به روی تان نیاوردم

من

مخترع چند بند از انگشت بودم

چند حلقه فیلم

که نصف و نیمه های شب...  

حادثه آفرید

آنوقت بندهای شعرم لرزیدند

و بند نافم

هنوز مسئول جفت و بستِ

حرف های بی ربط است

 

الاغ ها

الاغ ها، روی یک خط

ردیف ردیف نعل شده اند

و شیوخ... 3 پا در آوردند

(به پیچ خطرناک نزدیک می شوید)

لااقل دنده عوض کنید

معکوس - برید دو...

بدو، بدو...

انگار آدم ها دو پا دارند

و ما هیچ وقت

امکان اتحاد

دلیل بسیج شدن هزار پا را

باور نکردیم

باز هم الاغ ها...

روی یک خط

همچنان جفتک می زنند

الاغ ها

الاغ ها

 

زاپاس

صبر کن بند کفشم را ببندم

از قدم زدن در حاشیه ی تجن

مکدر می شوم

حالم بهم می خورد از ساحل

از خزر، از لوله، از لوله کش ها

نفت مان را روس ها می خورند

آب مان را قمی ها...

و خون مان

سهم اسفالت داغ است

اِ... سهم سید حسن نصرالله چی؟!

چین چی؟!

و...

این لنگه کفش پرت نشده

که از شعر قبل جا مانده

پرتش می کنم سمت بشار اسد...

 

 

 

لینک
   3 شعر کوتاه   

نوروزتان سبز

 

نشانی

کدام از نشانه رفت

دستم از پرت... در آمد

دور شدم به مسیر بود ممنوع

نگاه کن ب ببین در تماشاست

افق 

روی نردبان بالا آورده

تهوع از فرغ دو تاست

حالا شکل حالام عوض شد

بعد از حالام ببین... چه حالی ام

چاق و سر کیف

به شعر رجوع کنید

هرگز از اینطور خشم نداشت

نفرت کنم به عشق

تخم سگ بیا از دوستت دارم - شروع کنم

از نداشت توی دلم بگویم

خیلی را صرف کردم به بیابان

لاستیک ها صاف زدند به عاج

فردا به هوای حواس پرت 

یک دست فنجان فیل نشان

به این نشانی پست کن عزیز

 

 

روشنفکر

تمام اتاق تاریک بود 

دستم به سمت روشنایی

در این سیاهی... هیچ چیز روشن نمی شود

فندک را

از جیبم در آوردم

یک بند انگشت فاصله

از سمت تاریک - ایشان - روشن بود

من از به جانبش نداشتم هیچ

ولی چکار از این جانب بر آمد

سکوت

سایه انداخت روی شهر

ترک از دیار پیش رو بود

شاخه ی انار را تکاندم

دانه ها توی بشقاب

پُک زدم به سیگار... 

 

 

غیر از این

هنوز وقت داشتم عاشق بشوم

به یک لبخند  

اسباب بازی ها را دور بریزم

یک گوشه بشینم و بَر و بَر

نگاه کنم به وی

اَاَاَ... من دارم عاشقت می شوم  - می بینی -    

وی

عروسکش را بر می دارد و ترکم می کند

شما بگویید؛

آیا وی نمی فهمد عشق یعنی چه؟

هر چه می گویم؛

عشق یعنی همین

اسباب بازی ها را دور بریزیم

یک گوشه بشینیم و بَر و بَر

همدیگر را نگاه کنیم

...

بنظر شما غیر از این است

 

 

لینک
   3 شعر   

 

نقل به مضمون

وی مقدس بود

دست هایش با آسمان قرارداد داشت

پاهایش اما

انگار به عقد زمین در آمدند

من هیچ نتوانستم پا به پایش بدوم

موضع بگیرم

دست رد بر سینه بگذارم

نه، من از لمس بدنت عاشق شده ام

یادش بخیر؛

چقدر تنگ هم بودیم

لب ها داغدار یک بوسه

و آغوشی که... از بستری شدنم

باز است

با اینحال در هیچ سوی وطن

نیروی ایستادنم را از دست نداده ام

من بَدم از این سمت ها... تو می روی

جاده، سر پیچ ها - تاب نیاورد

دنیا

جامش را به سلامتی تو بنوشد

مست و عربده کش

چهار راه ولیعصر را ببندد تا...

تا هیچ قمه کشی جرات نکند،  - بگوید:

مجابم نکن دست های زشتت را ببوسم

- بی تربیت ها ولم کنید؛

انحراف اخیر،

ربطی به تنگ آمدن های وی نداشت

تمام جهت ها که رفتم - پاک است

اُخ... کش شلوارم پاره شد

- کش بدهید

- کش بدهید

تمام حرف ها نقل به مضمون است

 

آزادی

زنی

آزادی را

به یک شانه تخم مرغ فروخت

...

و ما چقدر آزادیم!...

 

لنگه کفش

لنگه کفش را دوست دارم

اما بعضی ها پرتش می کنند

سرت را بدوز...

این لنگه اگر راست باشد بعضی ها سر خم می کنند

اگر چپ

بهرحال لنگه کفش است

 

 

لینک
   شال   

 

شال را دور گردنم - پیچید

و با لبخند تا...

تا دمِ در - بدرقه ام کرد

حالا من ماندم و بهار و یک سبزه میدان

اسب و ارابه ای که شبانه غیب شده اند

صدای زنگوله از دور...

جلوتر بود

اما من فراموش کردم

فراموش کردم بگویم؛ آدم فروش الاغ است

شخص اول، روی مرز قدم بر داشت

زنان شالیزار

توی دشت قد کشیدند

((نماشون صحرا مِ ونگِ ونگه

چار بدار در شونه صدای زنگه))

....

لوله ی تفنگ

لای بوته ها - آماده ی شلیک

وحشت از من فاصله داشت

یا

من بلافاصله حرف می زنم

چشم بسته بگویم: سکه ای در جیبم نبود   - شیر باشد

خطم... اِی بدک نیست  - امضا کنم 

(اینجا را امضا کنم)

روی تورهایی که پهن کرده ام

عنکبوت ها لی لی می کنند

نه کاملا شبیه عنکبوت

یک چیز... شبیه لنگه کفش

لیلایی می کند برای اهلش

مایل نبودم اسمی برده شود

تا بار این فصل روی زمین بماند!

از خرمن این چند خال و صدای...

چند گونی دیگر بار کردیم

و باز...

گردن خم کرد و قول داد

چیزی از الاغیت آدم فروش کم نشود

....

از روی مرز فاصله گرفتم

شخص سوم، در تیر رس ایستاد

شال را دور گردنم - پیچید

و با لبخند تایید کرد

چند وقت است که عاشق نشدم

از این فاصله

باز پشتم به تو گرم است نازنین

به پشت که میخوابی   دلرباتری

لنگه کفش را برداشت  بکُوبد به سرش...

نه، نه،

این همه حرارت را خاموش کن

راه های زیادی برای خدا حافظی هست

دوم شخص از غیب آمد

پرانتز باز کردم و گفتم:

سر راست برو سرِ اصل مطلب

لوله ی تفنگ

زاویه ی دیدم را بسته بود

ترس

از نوک انگشت سر ریز

باید بهار بود حاضر باشم این همه عاشق

سینه ی گلایُل را چاک ندهید

در سرزمینی که مرده ها زیر نظرند

خال سیاه

روی گونه ای سبز نمی شود

شال را دور گردنم - پیچید

و با لبخند فشار داد تا...

لکه های سیاه روی چمن نشسته اند

- آقای تیرانداز

سرب گران شده است

بزن به خال... مردم شاکی نشوند

 ....

بعد از بهار

زنان شالیزار خانه نشین شده اند

 

 

 

 

 

لینک
   ایران   

 

ایران روی نیمکت نشسته است

و خواب در چشم های من

مرز تازه ای روی بیداری کشید

دنیا چقدر هولناک است

این ناحیه، اما بابت نفت

چقدر بو می دهد

آل سعود چند پِک از اُوپِک

بیش تر خورده

و چند تا غلط لفظی دیگر

ایران اما از جایش جُنب نخورد

ما که صفرها را برداشتیم

نه، داریم بر می داریم

برای ورق زدن دلارهای نفتی

در مصرف تُف هم صرفه جویی کنیم

جهت اطلاع صندوق جهانی پول

بفرما؛ نون و چلو چایی...

ما با دروغ سر و سری داریم

و با ریاضت

ناف متولدین خرداد را بریده اند

بیگانگی

لباس هموطن به تن کرده

و پشت ماسک قایم شده است

چند نفر

چند صد نفر

چند صد هزار نفر

چند صد میلیون نفر

پشت بام ها

در خیابان ها داد می زنند

دیکتاتور

تغییر قیافه بدهد

باز هم دیکتاتور است

....

از مصر و تونس که بگذریم

خاورمیانه را آشوب است

محمد لبیبی زنش را کُشت

معمر قذافی مردم را

کدام نانجیب تر... پیدا کنید؛

شیر ناپاک خورده ها

مانیتورم را پاک کردند

اخوی، اول خودت را پاک کن

پاکیزه تر از این گیرت نمی آید

ایران از روی نیمکت پا شد

حالا پای بشار اسعد را

چه کسی کشید وسط

تانک ها

از ترس سنگر گرفته اند

و هواپیماها

روی سکوت خط کشیده اند

شبکه های داخلی

از گور دسته جمعی

دیگر زیارت گاه نمی سازند

به جنایت تان ادامه دهید

اسراییل دارد محو می شود

به جنایت تان ادامه دهید

اسرائیل محو شد

و امریکا

دستش از اندازه کوتاه

و باد

روسری ایران را با خودش برد

هنوز گور بن لادن کَنده نشده

اقوام یمننی

علی القاعده به دولت بدهکارند

در لیبی و بحرین

مردم طالبان می شوند

در ایران و سوریه فتنه گر

چند وقت دیگر... خدمت از ماست

فردوسی آخرین فتنه ی عصر نبود

که بر آستان ظاهر شد

و روی ایران رنگ پاشید

ایران عزیز دیگر پیدایش نیست 

دیگر شکل عزیزی

از رفتار کلمات در نمی آید

الفبای خودی - روی کاغذ خط دار

منحرف می شوند

حالا این جریان انحرافی

چهار تا جن دم دستش هست - الاغ ظاهر کند

که جای اسب

در میدان ورودی شهر بایستد 

....

 

 

 

 

 

لینک
   ممکن...   

 

1

من به ممکن دارم رسید

سر آن نداشتم به مقدمه اضافه کنم

بی مقدمه

من حرف ندارم - حسابی بزنم

از این همه عدد

اعداد و ارقام نجومی

ماشین حساب هنگ کرد

چه ممکنی... که امکان داشت اتفاق افتاد

پرت نگویید؛

سر آمار به کجا بند است

ممکن است دزد از دیوار بالا نیاید

و در آمد مردم

حساب تان را نخواند

از پشت عینک هم می توانید، - ببینید

دهن شهروند...

چطور پانسمان شده است

دارید از مردم انتقام می گیرید

لطفا دور فتنه گری خط بکشید

وگرنه خط کشم از بی طرفی

چهره ی اینطرف را خط کشید

که روی افق های تاریک ایستاده ام

من از امکان دارد - می ترسم

ممکن است جمعه با دروغگو همدست باشد

ممکن است جمعه بر جانماز خونین حلول کند

ممکن است جمعه، -یکشنبه ظاهر شود

حالا شما...

دو روز دیرتر ظهور کنید؛

تمام آمارها غلط است

 

 

2

زخم های باستانی

بر روی شانه ام

خم شده اند

󻂪

دست به ترکیب مجسمه نزنید

روی شانه اش

یک جنگل ایستاده است

󻂪

تبرها را - دیگر جواب کنید

پنجره ها 

رو به شلوغی خیابان

باز - بسته می شوند

 

 

 

3

از چنگ زدن های گربه

سوراخ موش گشاد نمی شود

وگرنه

حرص لوله های نفت

از گشاده دستی

به تنگ می آمد

 

 

 

4

در حال عقد قرارداد

روی دُمب گربه

پا نگذارید

در سال جدید قرار است

از آدمکش ها امضا بگیرم

-چه بهانه ی قشنگی...

 

 

 

5

توی این قاب لعنتی

چقدر کُند حرف می زنم

لکنت گرفته ام انگار

دست انگلیس را 

مثل همیشه از توی کادر در آوردم

اِ... دست خودم را

کجای قاب جا گذاشتم

که زبانم

توی دهن نمی چرخد

 

 

 

6

به من دست ندهید

دیگر

گرما را حس نمی کنم

از سرما

دستکشم یخ زده است

 

 

7

از درخت...

سیب گندیده ای کَندم

و از وسط نصفش کردم

روی تخم سیب

کرمی

برایم دم تکان می داد

󻂪

باغبان گفت: سال هاست که...

توی سیب های این باغ

کرم افتاد

󻂪

تازه، کرم ها دم دارند

 

 

 

8

آقا دعا نکنید

دیگر دعا نکنید

یک بار دعا کردید

سنگ شده ایم

󻂪

آقا دعا کنید

دعا کنید

دیگر آدم نشویم

󻂪

آقا دعا بکنید / نکنید

مثل سنگ

ما به هوای آزاد محتاجیم

 

 

 

لینک
Share Button